تبلیغات
ایل بهمئی - دو گچه

دو گچه

نویسنده :mohammad moradi
تاریخ:دوشنبه 11 اردیبهشت 1391-12:44 ب.ظ

نبرد در دو گچه:

چون خان ونیروهایش درکوههای(بنگشتان وانجیره)هم موردشناسایی قرارگرفتند وبیم آن می رفت که درآن منطقه به آنان حمله شود ونیز بعلت تمام شدن آذقه های اندکی که همراه داشتند وهم بعلت سرمای شدید مناطق کوهستانی،تصمیم به آن گرفتند که ازکوههای پایین روند تاازراه سه تلون ابوالفارس گذشته وبه دشت هاوماهورهای بیابانی و خالی ازسکنه پناه ببرند ودرمیان درّه ها بتوانند خودرا ازسرمای شدیدی که درنقاط مرتفع دچار آن بودند برهانند.به همین منظور،وارد دشتهایی شدند که اغلب در وسط آنان تپه های بلندی وجود داشت شدن.دراین هنگام خان وهمه اعضای خانواده اش و عده ای ازمبارزان وجنگجویان درحدود هشتاد نفرآنان راهمراهی می کردند.اما،خان بالاخره خان وهمرهان ،وارد منطقه (گچ کمر)بین ابوالفارس ورامهمزشدندوبراینکه خان توسط نظامی ها دیده وبه محاصره درنیایند بالای هرتپه نگهبانی گذاشته بودند درصورت مشاهده نظامی ها خان را درجریان بگذارن آنان بدین منوال چندروزی را دراین منطقه هم سپری نمودند.امانظامی ها وسیاره ها یه وسیله عوامل وخبرچینان خود قبلاً فهمیده بودند که خان وافرادش ازکوههاپایین آمده وبه طرف دشتهای حوالی سه تلون رفته اند.

لذا همه سیارات بویراحمدی رابه سرپرستی(ملا ولی پناه،کی سلبعلی قایدگیوی،آقافاضل نریمانی،آقاجلونیک پی وسید مختارساداتی)وغیره را به منطقه بهمئی آورده بودند،به همراهی تعدادی نیروی نظامی مجهزبه تیربار وانواع اسلحه به ابوالفارس که تحت نفوذ(کل آغا سیاه ترک)بوداعزام کردندچون می داستندخان وافراداندکی که همراه اوست درمیان دشت هازودتر به محاصره درمی آیندونمی توانند همانند مناطق کوهستانی ازخوددفاع یاازتیرس نظامی ها پوشیده دارند.لذاباپیوستن سیاره های بویراحمدی ونظامیان،همراه با ترک های لرکی ساکن درابولفارس،که خود دشمنی خاصی رانسبت به ایل بزرگی بهمئی داشتندکمرهمت راعلیه خان بسته بودند.

فردوسی،شاعرایران زمین،قرنها پیش درباره اهمیت کوههابرای نبردگقته است:

جبل رانگه دار که پشتت قوی است          به صحرانشستن همان ابلهی است

امادیگردیرشده بوچون نظامی هاوسیاره ها نزدیک شده بودن وخان را محاصره کرده بودند.اما خان نمی شد به هنگام روز حرکت کنه به همین خاطرصبرکرد تاهواتاریک بشه تابتونه هرچه زودترخودرابه کوههای انجیر یعنی محل قبلی خود برسانند.آن شب،شبی بارانی وسرد ولی مهتابی که گاهی نورماه ازپشت ابرهواراروشن می کرد.مقدار اسباب واثاثیه لازم راهم که باخود داشته بودندبرپشت اسب ها وقاطرها بارکردند.به همین سبب قادربه حرکت سریع وتندنبودند.آنان آن شب باشتابی فراوان خودرابه منطقه(دوگچه)درحوالی سه تلون رساندند.

زنده یاد علی حسین پرست،فرزند علی زمان ازتیره محمدی که خویکی ازمبارزان وجنگجویان همراه خان دراین نبرد بود می گوید:گرسنگی،نداشتن آذقه وسرمای شدیدنقاط مرتفع،بیشترین علت پایین آمدن ماازکوههابودمابه(گچ کمر)رفتیم.

همچنین نقل می کندکه نزدیک چهل روزتمام شکمهای ماازغذاسیرنشده بوداگرغذایی به دست می آمد به مقدار کم به هرنفرازمامی رسید.چون تعدادمااززن وبچه گرفته تاافرادمبارزوجنگجوحدوداًبه یکصدنفرمی رسیدند.    

لباس مناسب هم نداشتیم سرماهم مارااذیت می کردآتش هم نمی توانستیم روشن کنیم چون دودش باعث شناسایی مامی شدشب سختی بود.درغروب همین  روزبودکه به ماخبررسیده که نیروهای دولتی وسیاره های محلی درکمین نشسته اند.شب به راه افتادیم تاخودرابه مناطق کوهستانی برسانیم ناگهان به سیاره هابرخوردیم که ازهر طرف به ماشلیک می کردند.آن شب بارانی وسرد.امامهتابی بود.همراه داشتن زن وبچه،ترس از کشته شدن،دفاع ازخودوخانوادهایی که همراه مابودند،شلیک پیاپی گلوله ها،گریه کودکان وزنان،نداشتن دیدکافی به اطراف ومحاصره بودن درآن شب صحنه ای عجیب ووحشتناک رابوجودآورده بود.

لذادرلحظات اولیه جنگ،چهارتاازمبارزان خانطلارا کشته شدن،اسبی که سرهنگ خان برآن سواربودباتیرازپای درآوردند.تیری به پای بی بی خانم همسرخان خورد،فرزندش به نام یدالله که کودکی شیرخوارودربغل مادربودبااصابت تیری به بدنش دردم کشته گشت.عده ای اززنان که همراه شوهران خودبوده وقادربه حرکت سریع بودند همراه بعضی از جنگجویان ازمحاصره نجات پیداکردند.

زمانیکه سلبعلی قایدگیوی به منظورپیدانمودن خان طلا،تپه رارها وبرای دستگیری خان که به خیالش درمیان درّه پنهان است خود رابه درّه رسانیددرمیانه راه به بی بی خانم همسر خان که به علت اصابت گلوله به پایش قادر به حرکت نبود برخوردکرد.اینک سحرنزدیک بوده و کم کم روشنایی ها ی سپیده صبح درآسمان ظاهر می شدند،لذابی بی خانم وقتی سلبعلی رادیدازاوپرسیدشماکیستید؟اوباغروروتکبرباصدای بلند پاسخ دادمن سلبعلی بویراحمدی هستم.همسرخان به سلبعلی باتندی حرف زدوبه اوگفت:آیااین برای شماشرم آورنیست که دراین وقت شب راه رابرمردان وزنان بهمئی که باشمابرادروخواهرند می بندید؟آیااین درست که شماها به همراهی نیروهای نظامی اینگونه مارابه رگبارمی بندید؟مگروقتی که ایل بویراحمدچندین سال قبل بانیروهای دولتی درگیرجنگ می بودبهمئی به دنبال شماهاسیاره کشید؟مگرماهمه ازیک ولایت نیستیم؟پس چرابه تعقیب ما می پردازید؟آیاکشتن برادران بهمئی چه سودی رابرای شما دارد؟گویندتنهاپاسخی که سلبعلی درجواب بی بی خانم داداین جمله بود:مارابه اجبارآورده اند.

امانویسنده ومحقق ارجمند آقای اله بخش آذرپیوندبه این مساله هم اشاره کرده ومی نویسد:

(همه ایلات استان چریک وسیاره دولتهای طاغوتی شدند ولی هیچ وقت عشایر بهمئی چریک واجیرحکومت هانشدند)

ولی درست درهمین لحظه فرج الله خان که با عملیاتهای چریکی خودهمه منطقه رازیرنظرداشت سررسید اوسلبعلی رانمی شناخت.لذابی بی خانم اشاره کرد که این کی سلبعلی است وفرج الله بلافاصله باشلیک گلوله ای اورابه قتل رسانید.

فرددیگری ازسیاره ها سهراب راصدازدوبه اوگفت که سلبعلی راکشتند،سهراب بلافاصله دوباره منطقه راازبلندای تپه زیر آتشی ازگلوله قراردادکه دراین وقت فرزندنوجوان،برومندوخوش سلیقه دیگر خداکرم خان به نام جعفربااصابت گلوله ای به اوکشته شد.اما،دراین بین همه مبارزان مردمی یک از شجاع ترازدیگری حماسه هاآفریدند ازجمله(علی حسین پرست،علی مومن محمدی،و.....)که باگامهای بلند خودبه طرف تپه ای که سهراب درآنجا کمین کرده بود رابه قتل برسانند وتپه رابگیرند ودید کافی را برمنطقه داشته باشنولی دیگرتپه هاهنوز دردست دولتی ها بودن.ولی ازآنجاکه هرچیزی راپایانی است،آن شب باهمه سختی که داشت وبرای طرفین درگیربسیار طولانی وناگواربودهم پایان یافت.

بالاخره روشنایی صبح ظاهرشد.باروشن شدن هواهرکس به شناسایی موقیت خودودشمن پرداخت.دراینجا تصمیم گرفتندکه زنان وکودکان راازتیرس دولتی ها دورنمایند.سرهنگ خان پدرخداکرم خان راکه پیرمردی نودساله بود،بطوریکه قادربه حرکت ودفاع ازخود نبوده درمخفیگاهی دورازمبارزان نشسته بود.یکی از سیاره های ترک ازفرصت استفاده کردوباچاقوسرش راازبدن جداکرد.دراین جنگ گریزهای روزانه بود که وقتی خان طلا به همراهی علی مومن محمدی درتیررس یک تیربارقرارگرفتند،خان ازحسن خواست که باتفنگ ده تیر خود به طرف تیربار شلیک کنه تابتوانندازمحل دور گردند.درنتیجه گلوله تفنگ حسن به سینی محافظ تیربارچی که جلوی تیرباربوداصابت کردوکشته شد وخان تونست ازتیررس آنان دوربشه. شعری دراین مورد مردان ایل سرودهاند:

مسلسل کاراکنه نله کنم گیر              جان پناه تیربارزدحسن وده تیر

این جنگ ونبردبه مدت دوشبانه روزادامه یافت،عاقبت نیروهای دولتی وسیاره های محلی بادادن تلفاتی سنگین درمقابل شجاعت وپایمردی یاران اندک خان مجبوربه به عقب نشینی شدند،خان وبقیه افرادش توانستن خودراازمهلکه جنگ ومرگ حتمی نجات دهندوخودرابه سمت کوه انجیربرسانندوخانطلابازهم توانست نیروهای دولتی که به همراه سیاره های بویراحمدی وترک هابودن شکست بدهد

مردمان بهمئی طبق عادت سنتی که ازگذشتگان خودبه ارث برده بودند.دراین جنگ هم اشعار زیادی سرودنداماچون سلبعلی قایدگیوی بیش ازهمه سیاره های دیگربرای نابودی مبارزان بهمئی تلاش می کرد.لذابیشتراشعارمتوجه اومی باشد.

نکته:سلبعلی قایدگیوی یکی ازخان های بویراحمدی بودکه درسال1307تا1309باارتش رضاشاه جنگید وبعدخودراتسلیم حکومت کرد وبعدهاهم رکاب نظامی ها شدوبعدهابرای سرکوب مخالفین حکومت می جنگید.

اشعاری که درنبرد دوگچه سروده اند:

جرگرهس ودوگچه شب بیدواروز      دونفروکشته رمحسین وبهروز

واگشتم کول چپم جعفرنیدم              تیرکردم وسلبعلس،سهراب زیدم

جرگرهس ودوگچه ره نی بپیتم        یاخداوم برسون نوزین کمیتم

مسلسل کتراکنه نهله کنم گیر          جان پناه تیربارزد حسن وده تیر

سلبعلی بویراحمدی ولی پناهی        ودین کُرکهگیلونخاس بیایی

سلبعلی بویراحمدی فیضی چه بردی    چهانفروکشته دوی خوت هم که مُردی

سلبعلی وادربکن یه سر کنیم جنگ      مرگفتی لاف دادن وپیش سرهنگ

سهراب-سلبعلی هردوشه زیدم           افسوسی که اخریم مختارنیدم 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://ameblo.jp/carisultan/entry-12046731219.html
سه شنبه 2 خرداد 1396 02:52 ق.ظ
Thanks designed for sharing such a pleasant idea, paragraph is good, thats why i
have read it entirely
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:26 ق.ظ
You made some really good points there. I checked on the net for
more info about the issue and found most individuals will go along with your views
on this website.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo