تبلیغات
ایل بهمئی - حماسه خداكرم خان بهمئی

حماسه خداكرم خان بهمئی

نویسنده :mohammad moradi
تاریخ:سه شنبه 19 مهر 1390-01:45 ب.ظ

بررسی رخداد سرکوب ایل بهمئی و جانکی و فرو ریختن افسانه ی شکست ناپذیر ارتش رضا شاه و حماسه ی خداکرم خان بهمئی 

بررسی رخداد سرکوب ایل بهمئی و جانکی و فرو ریختن افسانه­ی شکست ناپذیر ارتش رضا شاه و حماسه ی  خداکرم خان ایزد پناه در سال های 1314 تا 1316 خورشیدی در مصاحبه با محمد شریفی

 

اشاره:

محمد شریفی،  روزنامه­نگارخوزستانی در   سالهای 73تا 75 به صورت میدانی رخداد سرکوب ایل بهمئی و شورش خداکرم خان ایزدپناه  که 2 سال بطول انجامیده را مورد واکاوی قرار داده است، از آنجایی که این رخداد بزرگ که فرو ریختن افسانه شکست ناپذیری ارتش رضاخان را به همراه داشته است و برگ زرین دیگری به تاریخ خوزستان قهرمان رقم زده است برحسب رسالت مطبوعاتی ایشان را به یک گفتگویی دوستانه دعوت کردیم. آنچه در پی می­آید بخش هایی از آن مصاحبه­ی طولانی است که با هم می خوانیم. هفته نامه ندای جنوب- شنبه ۳۱  اردیبهشت ۹۰

 

س: به عنوان پیش درآمد لازم است تاریخچه ایل بهمئی را بیان نمائید تا خوانندگان بهتر بتوانند پی به وسعت و عمق این رخداد ببرند و بهتر بتوانند ارتباط برقرار کنند؟

ایل بهمئی از طوایف لر بزرگ به حساب می­آیند، این ایل در حد فاصل دو استان خوزستان وکهگیلویه و بویراحمد ساکن هستند بخشی از آنها در شهرهای دهدشت و لکک از توابع کهگیلویه و بویراحمد و بخش دیگر آنها در قسمت هایی از بهبهان به ویژه بخش تشان و بخشی از آغاجاری و قسمت هایی از شهرستان رامهرمز، امیدیه، جایزان و شهر صیدون از توابع باغملک ساکن هستند.

در سال 1240 خورشیدی پس از کشته شدن جعفرخان فرزند خلیل خان بهمئی این ایل به 2 شاخه بهمئی سردسیر و بهمئی گرمسیر تقسیم شد بعد از مدتی مجدداً ایل بهمئی سردسیر به 2 شاخه علاءالدینی و بهمئی سردسیر تقسیم شد.

از لحاظ تقسیمات کشوری بهمئی علاءالدینی که در منطقه صیدون ساکن هستند تابع شهرستان باغملک و جزء خطه خوزستان می باشند. شاخه علاء الدین ایل بهمئی از سال 1240 شمسی به بعد بدست میرزاحسن خان معروف اداره می شد و بعدها بین بازماندگان هادی خان و محمدحسین خان تقسیم شد.

بعداز محمدحسین خان زعامت این طایفه بدست فرزندش سرهنگ خان افتاد و در سال 1308 خورشیدی سرهنگ خان از قدرت کنار کشید و زمام امور را به فرزندش خداکرم خان که آن زمان 35 سال داشت واگذار کرد .

س: هدف رضاخان از سرکوب عشایر و تخته تاپوکردن ایلیات چه بود؟ و چه اهدافی را تعقیب می­کرد؟ و چرا سرکوب عشایر بهمئی 2 سال بطول انجامید، در حالی که ارتش رضا خان به صورت برق آسا موفق به سرکوب بسیاری از ایلیات و عشایر ایران شده بود؟

ایلیات و عشایر ایران به دلیل روحیه سلحشوری و آزادی خواهی همواره برای حکام خطرات بالقوه­ای بودند. تشکیل حکومت اشکانیان بر پایه ملوک الطوایفی بوده است و شکل گیری حکومت های سلاجه، غزنویان، مغول ها، اتابکان، قراقوینلو ها، آق قوینلو ها ، افشاریان، صفویه و قاجاریه و همه و همه بیانگر اراده ایلیات و عشایر در شکل گیری حکومت های ایران در طول تاریخ  بوده است. اگر که رضاخان فاقد سواد  آکادمیک بوده است و از دانش و تجربیات تاریخی بی­بهره بوده است اما نقش ایلیات و عشایر ایران را در شکل­گیری انقلاب مشروطه به عینه دیده بود. اصولاً اگر سواران بختیاری و عشایر گیلان و آذربایجان تهران را فتح نمی­کردند سرنوشت قاجاریه جور دیگری رقم می خورد و انقلاب مشروطه از موضوعیت خارج می شد.

از طرفی رضاخان دنبال تشکیل یک حکومت متمرکز بود و این امر ممکن نمی شد مگر آنکه عشایر سرکوب و یکجا نشین بشوند. برپایه همین دکترین بود که سرکوب،‌ تضعیف و یکجانشین کردن عشایر با شدت وحدت تمام در دستور کار قرار گرفت.

رمز موفقیت رضاشاه در سرکوب عشایر استفاده از سیاست های تطمیع، ایجاد تفرقه، انجام مطالعات آسیب شناسی و در نهایت حملات برق آسای نظامی بوده است.

برای روشن شدن مطلب مثالی می زنم، شما ایل بزرگ بختیاری را در نظر بگیرید، این ایل به علت گستردگی جمعیت، وسعت جغرافیایی و همچنین وضع معیشتی و اقتصادی خوب سبب شد که در عصر صفویه فعال ماءیشاء بشود و در قدرت سهیم گردد. حکام صفویه طرحی انداختند که این ایل بزرگ به 2 شاخه هفت لنگ و چهارلنگ تقسیم شود، این انشعاب هیبت و هیمنه این ایل را درهم شکست،‌ در عهد افشاریه این علی صالح خان و سواران بختیاری بودند که قندهار و دهلی را فتح کردند حتی مورخان دربار نادرشاه  نتوانستند نقش بختیاری ها را بی رنگ کنند و رشادت ها و دلاوری های این قوم را یادآور می شوند و برای آنکه خشم نادر بالا نیاید می گویند بخت یاری کرد. در حالی که بخت یاری نکرد و این بختیاری ها بودند که فتح کردند.

بعداز سقوط نادر، سرداران سه گانه سپاه نادر که عبارت بودند از علیمردان خان چهارلنگ، ابوالفتح خان هفت لنگ و کریم خان زند که از الوار ملایر بوده است، داعیه دار حکومت می شوند. متاسفانه اختلافات چهارلنگ و هفت لنگ و کشته شدن ابوالفتح خان با چراغ سبز علیمردان خان و در نهایت کشته شدن علیمردان خان به علت عدم همراهی بختیاری های هفت لنگ زمنیه را برای کریم خان  و تشکیل سلسله زندیه را  فراهم می کند. در عهد قاجاریه، حکام قاجار سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن را در بین عشایر بختیاری توسعه دادند. مثلاً اولاد حاجی ایلخانی، ایلخانی و ایل بیگی عموماً عموزاده هستند. بعد از مرگ امامقلی خان آنچنان تفرقه و نقاقی در بین آنها حاکم گردید که بختیاری ها نتوانستند سربلند کنند ، تا اینکه سردار اسعد در جریان فتح مشروطه توانست بین آنها صلح برقرار کند که این اتفاق و اتحاد پیروزی انقلاب مشروطه را رقم زد.

عامل سقوط محمد تقی خان چهارلنگ نیز تا حدودی ریشه در رقابت های فامیلی داشته است. برای پرهیز از اطاله کلام از ذکر جزئیات صرف نظر می کنم. از این مقدمه اینگونه نتیجه گیری می گیریم که رضاخان اختلافات قبایل و عشایر ایران را مورد آسیب شناسی درست قرار داده بود و خوب توانست از نکات ضعف آنها بهره برداری کند.

و اما در ارتباط با قسمت دوم سوال شما که چرا ارتش سرکوبگر رضاشاه در جنگ 2 ساله با بهمئی ها دچار فرسایش شد به عرض برسانم:

بافت جمعیتی عشایر بهمئی بقایا و بازمانده مردان و زنانی هستند که در تنگ سروک (نزدیک بهبهان) به رهبری دلیر مردی به نام آریو برزن راه را بر سپاه اسکندر مقدونی بستند و شکست سختی بر او وارد کردند و در جنگ تحمیلی 8 ساله ایران و عراق نیز همان نقش را ایفا کردند و بیشترین آمار شهداء را تقدیم کردند. این مردمان از لحاظ معیشتی همواره در وضعیت دشواری قرار داشتند و همین امر سبب شده است که خود ساخته و سخت جان بشوند، اصلاً چیزی برای از دست دادن نداشتند و همین عامل آنها را متهور و جسور کرده بود.

همچنین خوانین بهمئی یک زندگی در سطح مردمان عادی داشتند و از حشمت و حشم و مال اندوزی خودشان را خلاص کرده بودند و اصلاً بحث ار باب و رعیتی فاقد موضوعیت بوده است بنابراین چیزی به نام غل و زنجیر و گرفتن مالیات از رعیت توسط خان وجود نداشته است.

آنها به حکومت ها هم مالیات نمی دادند. دائماً د رحال ییلاق و قشلاق بودند، همچنین سلسله ارتفاعات منگشت، سیروک، سرقوچ و قارون آنچنان صعب العبور و نفوذ ناپذیر بودند که ماموران مالیاتی حکام از خیر آنها می گذشتند و تازه همین حکام تلاش می­کردند که بستری فراهم شود که مبادا این ایل دست به شورش بزند. سال 1308 خورشیدی زعامت این قوم به دست جوان رشیدی می افتد موسوم به خداکرم خان که در انصاف و مردم داری، شجاعت و دلاوری و سلحشوری سرآمد بوده است.

من سالهای 1373 تا 1375 افزون بر چهل نقطه صعب العبور بهمئی علاء الدینی را مورد بازدید قرار دادم و مطابق تحقیقات و محاسباتی که انجام داده بوده­م در آن سالها (زمان شروع این تحقیق یعنی : سال 73 )  حدود 33 نفر از افرادی که در سالهای 1314 تا 1316 خورشیدی خداکرم خان را دیده بودند یا در جرگه افراد او قرار داشتند با آنها وارد گفتگو شدم، این 33 نفر عموماً‌بالای 65 سال سن داشتند و همه آنها دارای وجوهات مشترکی بودند، اسم خداکرم خان را که به زبان می­آوردند زخم های دجله ریزشان سر باز می کرد و مثل باران بهاری اشک می ریختند و ابیات باقی مانده از آن رخداد بزرگ را با اشک و خون زمزمه می کردند و با  عظمت از کاظم خان، فرج الله ،یوسف خان ، گل محمد و سایر رهبران یاد می­کردند که چطور بالگردهای ارتش رضاخانی را مورد هدف قرار دادند و گل محمد چگونه توپخانه را از دست ارتش می گیرد.

اینها هم بازگو کننده این است که مردم خداکرم خان را با جان ودل قبول داشتند. عامل دیگر این بوده است که طرفند ایجاد تفرقه در ایل بهمئی کارگر واقع نشد.

س: تا اینجای بحث پیش درآمد و مقدمه بوده است، حالا می خواهیم وارد اصل موضوع بشویم، بفرمائید داستان سرکوب عشایر بهمئی (علاء الدینی) از کجا شروع شد و به کجا انجامید؟!

امسال که سال 1390 خورشیدی است. سال 1314 آغاز سرکوب بوده است و سال 1316 پایان غائله بوده است اگر یک محاسبه سر انگشتی داشته باشیم  چیزی حدود 76 سال از حماسه ی  بی بدلیل خداکرم خان  می­گذرد بازگو کردن آن رخداد بزرگ بدون آن مقدمات و پیش درآمدها سخت و غیرممکن بوده است. برای آنکه خوانندگان شما به بیراهه نروند مجبور به این مقدمه چینی شدم،‌ قطعاً اطاله کلام بی حوصله گی را بهمراه می آورد و من از این بابت از شما و خوانندگان عذر خواهی می کنم،‌ اما از اینجا به بعد سعی می کنم تا آنجا که ممکن است با بی­طرفی و رعایت انصاف به روایت آن رخداد بزرگ تاریخی بپردازم.

س: بفرمائید؟

خداکرم خان در سال 1273 در قریه علاء متولد شد در سال 1308 در سن 35 سالگی در پی کناره­گیری داوطلبانه پدرش سرهنگ خان از قدرت، زعامت و سرپرستی ایل بهمئی (علاء الدینی) را بر عهده گرفت. علت این واگذاری قدرت مربوط به علاقه زاید الوصفی بود  که سرهنگ خان نسبت به پسرش خداکرم خان داشته است. در بین سالهای 1307 تا 1309 رضاخان سرشار از باده غرور بوده است زیرا توانسته بود تا آنزمان بیش از 85 درصد عشایر ایران را سرکوب و یکجا نشینی نماید. تنها عشایر باقی مانده دشمن زیاری ها و ایل بهمئی بودند که در صدد فرصت و بهانه بوده اند  تا آنها را  نیز سرکوب نمایند. و این بهانه در سال 1314 کاملاً فراهم شده بود داستان از این قرار بودکه اواخر خرداد 1314 حاکم نظامی بهبهان و کهگیلویه موسوم به سرهنگ سیدمحمدعلی قادرپناه که در سرکوب عشایر ایران تجربیات زیاد و یدطولانی داشته است برای تخته قاپو کردن عشایر بهمئی ماموریت پیدا می کند که به این مهم جامه­ی عمل بپوشاند وی در اوایل تیرماه 1314 با یک ستون نظامی وارد لنده شد به همین منظور دستور داد تا همه کلانتران و خوانین و در راس آنها خداکرم خان بهمئی و مهدی خان دشمن زیاری در روز چهارم یا پنجم تیرماه 1314 در میدان لنده حاضر بشوند.

خداکرم خان که از وضعیت معیشتی ایل کاملاً با خبر بود، از درمسالمت وارد شد و در تاریخ مقرر به اتفاق تعدادی از سوارانش وارد میدان لنده شد و مهدی خان دشمن زیاری نیز در جلسه حاضر شد، خوانین و کلانتران ایل های بهمئی و دشمن زیاری برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهند. طی مراسم ویژه­ای از سرهنگ قادر پناه و ستون نظامی تحت امرش چندین گاو و گوسفند قربانی کردند. اما متاسفانه مراسم قربانی کردن  گاو جلوی پای سرهنگ قادرپناه خود تبدیل به فرجام ناگواری شد. قصابی که قرار بود گاو را جلوی پای حاکم نظامی بهبهان قربانی کند شعری را به او یاد دادند به این مضمون: «سرما و سر گاو هر دو فدای سرشاه» اهالی می خواستند با این بیت شعر و فاداری خودشان را به شاه نشان بدهند و از بروز فتنه ها و بهانه­های احتمالی جلوگیری نموده و مانع جنگ و خون ریزی بشوند. اما متاسفانه قصاب بحت برگشته با دیدن ستون نظامی و جلال و جبروت سرهنگ قادرپناه دست پاچه می شود و شعر ر وارونه می خواند «سرما و سرشاه، هر دو فدار سرگاه» یعنی: هم ما و هم شاه فدای گاو بشویم. لنترانی خواندن قصاب و خنده های مردم محلی از اشتباه قصاب و ترجمه کردن شعر وارونه قصاب برای سرهنگ قادرپناه بهانة لازم را به حاكم نظامی بهبهان داده بود. درست مثل انبار

 با روتی كه منتظر یك جرقه كوچك باشد.

سرهنگ قادر پناه دستور داد قصاب را بطرز فجیع و وحشیانه ای مورد آزار و شكنجه قرار بدهند و عمل قصاب را به حساب مهدی خان دشمن زیاری و خداكرم خان ایزد پناه قرار داد. و در حضور تمام سران ایلیات و عشایر این 2 تن را دستگیر و روانة زندان بهبهان می نماید.

دستگیری و زندانی كردن خداكرم خان باعث طغیان ایل بهمئی شد. زعما و پیران قوم در یك نشست اضطراری به این جمع بندی رسیدند كه اول خداكرم خان را از زندان بهبهان نجات بدهند و پس از

آزاد سازی وی شورش را آغاز كنند.

اصولاً بهمئی ها برای وفاداری به پیمان خود مقداری نمك می خورند و نان و نمك هر كس را كه بخورند تا آخر عمر به آن وفادار می مانند و این از خصایل خوب و ستودنی این قوم است  .در پیمان نمك ، سران و بزرگان ایل بهمئی (علاء الدین) هم عهد و هم قسم شدند كه اختلافات را كنار بگذارند و آنچنان درسی به حاكم نظامی بهبهان و كهگیلویه بدهند كه در تاریخ لنگه نداشته باشد. یك گروه چریكی به سرپرستی دلاور مردی به نام كاید صفدر عازم بهبهان می شوند تا خان را نجات بدهند.

كاید صفر و گروه همراهش با كندن تونلی از پشت زندان موفق می شوند كه وارد زندان بشوند و خداكرم خان را آزاد نمایند.

طی تلگرافی خبر فرار خداكرم خانم از زندان به تهران مخابره می شود. و رضا شاه شخصاً دستور عزل سرهنگ قادر پناه را صادر و در 8 مهرماه 1315 سرهنگ عبدالحسین ثقفی را به فرماندهی نظامی بهبهان و كهیگلویه منصوب می نماید و از وی می خواهد كه به هر شكل ممكن خداكرم خان را دستگیر و غائله ی بهمئی را با شدت تمام پایان بدهد.

گفتنی است سرهنگ ثقفی از افسران كار كشته و جسور ژاندارمری دولتی بوده كه در بسیاری از لشكر كشی های دولتی بر ضد عشایر ایران از جمله تركمن صحرا ، لرستان ، فارس و قشقایی شركت داشته است. تا كتیك های نظامی وی در سركوب عشایر همواره با  فتح و ظفر بوده است.

این راهم اضافه نمایم كه خداكرم خان پس از فرار از زندان روانة كوههای صعب العبور و نفوذ ناپذیر منگشت می شود و تلاش های سرهنگ ثقفی برای یافتن وی مثمر ثمر واقع نمی شود.

خداكرم خان كه آدم بسیار با تدبیری بود با تمام رقیبان و مخالفان محلی اش از جمله خدارحم خان وارد مذاكره و سازش می شود. همكاری خدارحم خان و عدم همكاری وی با نیروهای نظامی سبب یكدلی و یكپارچگی ایل شد. یكی از تا كتیك های دیگر خداكرم خان این بوده است كه كاظم خان را به عنوان نیروی نفوذی نزد سرهنگ ثقفی می فرستد تا از فشار نیروهای نظامی بكاهد. كاظم خان آنچنان با مهارت نقشش را ایفاد كرده بود كه مورد مشورت و امین و دستیار سرهنگ ثقفی قرار گرفت. سرهنگ ثقفی با خیال خام خود و با این تصور كه كاظم خان رقیب محلی خداكرم خان  است. و برای رسیدن به قدرت به كشتن خداكرم خان رضایت می دهد. وی را به منطقه ثلاث و لنده نزد سروان قهرمانی فرستاد تا در كنترل و سركوب بهمئی گرمسیر وی را یاری نماید. كاظم خان از طریق پیك مرتب خداكرم خان را در جریان امر قرار می داد.

در حالی كه سروان قهرمانی با یكصد ژاندار مسلح و ادوات زرهی و توپخانه از منطقه ثلات و لنده عازم منطقه بهمئی گرمسیر یعنی پوتو و شون بچه بود كاظم خان به او ملحق می شود.

كاظم خان كه به ظاهر نقش دستیار ارشد سروان قهرمانی را برعهده داشته بود ، همزمان یك گروه چریكی از ایل بهمئی را نیز فرماندهی می كرد و در پی فرصت مناسب بود. كه از طریق آنها ستون نظامی سروان قهرمانی را خلع سلاح و به هلاكت برسانند.

نبوغ جنگی كاظم خان فقط در جنگ های پارتیزانی آمریكای لاتین تا حدودی قابل مقایسه است و من به عنوان كسی كه در جنگ تحمیلی 8 ساله عراق علیه ایران اسلامی دستی کوچک  داشته ام از  تحلیل آنهمه نبوغ و ذكاوت در تعجبم و نمی توانم تا كتیك های این دلاور نابعه را توصیف نمایم. بنا بر این مجبورم كلام را اختصار كنم. خلاصه كلام این است كه كاظم خان توانست سروان قهرمانی را به هلاكت برساند و نیروهای چریكی محلی ایل بهمئی در یك حملة برق آسا و غافلگیرانه ستون نظامی فوق را خلع سلاح و عده ای از آنها را به هلاكت و بقیه را  اسیر نمایند . 

كاظم خان چریك های محلی و مردم اهالی را توجیه می کند  كه این عملیات مخفی باقی بماند و جایی درز پیدا نكند. از طرف دیگر از طریق پیك ، خداكرم خان را  در جریان این عملیات قرار می دهد .

از محلی كه سروان قهرمانی كشته شده بود تا روستای علاء مقر خداكرم خان كه اكنون در محاصرة نیروهای نظامی سرهنگ ثقفی بوده است نزدیك به 14 ساعت پیاده روی بوده است. این 14 ساعت پیاده روی در یك محیط كوهستانی بسیار صعب العبور همراه با گردنه ها و صخره های بلند با شیب ها تند و وحشتناك باید طی می شد.

كه فقط خود مردم اهالی از پس طی كردن این مسافت بر می آمدند . ارتباطات بین سروان مختاری و سرهنگ ثقفی كاملاً قطع  شده بود و سرهنگ ثقفی از پیشامدی كه برای ستون نظامی تحت امر سروان مختاری پیش آمد كاملاً بی اطلاع بود. كاظم خان بلافاصله از شون بچه (محلی كه سروان مختاری به قتل رسیده بود) به طرف قلعة علاء حركت كرد و حدود نیمه های شب به محل استقرار سرهنگ ثقفی رفت. چون نظامیان از سابقة دوستی كاظم خان با سرهنگ ثقفی كاملاً با خبر بودند و از خبر كشته شدن سروان قهرمانی و ستون نظامی تحت امرش توسط كاظم خان كاملاً بی اطلاع بودند. از ورود كاظم خان به چادر نظامی سرهنگ جلوگیری نكردند.

لازم به توضیح است قبل از آنكه كاظم خان وارد چادر نظامی سرهنگ ثقفی بشود. بین خداكرم خان و كاظم خان هماهنگی لازم برقرار شده بود و خداكرم خان با تعداد زیادی از چریك های محلی مسلح اطراف قلعة علاء سنگر گرفته بودند و منتظر پیام كاظم خان  بودند تا دست به شبیخون بزنند.

كاظم خان به اتفاق جوان دلاور و تنومندی بنام ابراهیم فرزند شندر وارد چادر نظامی سرهنگ ثقفی  شد و برای سرگرم كردن او وارد مذاكرة تاكتیكی  شد . وقتی كه سرهنگ ثقفی برای خواب به

كیسه خواب نظامی رفته بود ، ابراهیم در یك حملة برق آسا گلویش را گرفت و طوری خفه اش كرد كه صدایی ازش برنیامد. این اتفاق حدود ساعت 2 نیمه شب 27 شهریور 1316 اتفاق افتاد .

به دنبال  کشته شدن سرهنگ ثقفی و علامتی که کاظم  خان به نیروهای خداکرم خان داده بود شبیخون آغاز شد و نیروهای بهمئی برق آسا نظامیان را  مورد حمله قرار دادند ، این جنگ که 3 روز به درازا کشیده بود و طی این عملیات بیش از 300 نفر از نظامیان کشته شدند که با احتساب تعداد کشته های ستون تحت امر سروان قهرمانی طی 5 روز مجموعاً نزدیک به 400 نفر نیروی نظامی کشته و زخمی شدند .

و برای اولین بار بوده است که در تاریخ فتوحات ارتش رضا شاه در سرکوب عشایر ، شکستی به این درجه از وسعت به ارتش رضاخانی تحمیل شده بزرگ که ضعف ارتش را بازگو می کرد ، گمنام باقی بماند . متاسفانه بعد از شهریور 20 و که سال 73 شروع به تحقیق کردم تحت تاثیر یک سری  ملاحظات قرار گرفتم و از آن صرفنظر کردم . اما همواره احساس نوعی غذاب وجدان می کردم .

س : آخر غائله به کجا انجامید ؟! آیا ارتش رضاشاه دست روی دست گذاشت ؟ یا اینکه حوادث دیگری بوقوع پیوست :

در آن واقع بیش از 180 نفر از نیروهای محلی خداکرم خان نیز کشته شدند . نیروهای نظامی در تاریخ 30/6/1316 کاملاً منهدم شده بودند . خداکرم خان پس از این رخداد همراه ایل منطقه علاء را ترک کردند و در کوههای صعب العبور سیروک و سرقوچ پناه گرفتند ، جایی که امکان هیچگونه دسترسی به آنها وجود نداشته است .

لشکر اهواز حسب الامر دستور رضاخان ماموریت پیدا می کند که غائله را پایان بدهد . ستون های نظامی با ادوات توپخانه و هواپیما وارد منطقه علاء شدند . شهریور به آخر رسیده بود و امکان زندگی در ارتفاعات سیروک و سرقوچ به علت بارش برف سنگین هم برای دام ها و هم برای مردم غیر ممکن شده بود . تمام راههای مواصلاتی توسط نیروهای نظامی بسته شده بود . مردم در یک وضعیت اسفناک و دردناکی قرار گرفته بودند . هرگونه امکانی برای خریدن علوفه و غلات از اقوام همجوار غیرممکن شده بود . احشام در معرض تلفات سنگین بودند و گرسنگی مردم را از پای درآورده بود. ارتش با نهایت

 بی رحمی ایل بهمئی را در محاصره شدید اقتصادی قرار داده بود . آتش توپخانه و پرواز هواپیما و بالگردها که برای اهالی تازگی داشتند باعث رعب وحشت آنها شده بود . همانگونه که در مقدمه نخست عرض کردم ، ایل بهمئی مردمانی سختکوش و پرطاقت هستند ، علیرغم همه این مصائب و بدبختی هایی که به آنها وارد شده بود جانانه از خان حمایت می کردند و همه هزینه را با جان و دل می خزیدند . سرهنگ علی زرهپوش که به عنوان جانشین سرهنگ ثقفی منصوب شده بود نهایت شقاوت و بی رحمی را در حق این مردمان ساده دل روا داشت . یک  فروند از هواپیماهای نظامی توسط چریک های محلی سرنگون شد و توپخانه بدست دلیر مردی به نام گل محمد به تصرف مردم  درآمده بود . اسلحه و مهمات نیروهای خداکرم خان در حال تمام شدن بود و روز به روز بر تعداد نظامیان اضافه می شد . هم ارتش متاصل شده بود و هم مردم توانشان به تحلیل رفته بود .

سرهنگ زره پوش به خداکرم خان پیشنهاد صلح می دهد و فرمانده لشکر خوزستان پشت کلام الله مجید تامین نامه ای را امضاء می نماید که به موجب آن عفو عمومی صادر خواهد شد و به خداکرم خان و اهالی تامین جانی می دهد در 15 بهمن 1316 خداکرم خان به اتفاق فرزند برومندش یوسف خان تسلیم می شوند . اما تامین نامه فقط دستاویزی بود که خان را دستگیر نمایند و در نهایت شقاوت با این بهانه که خان باید به دیدار فرمانده لشکر برود او را  از منطقه خارج و در منطقه ای به نام (چل پله کان ) بین روز زرد و رامهرمز از پشت هدف گلوله قرار دادند و به حیات آن حماسه ساز نام آفرین پایان دادند .

پس از قتل خداکرم خان بیش از 70 نفر از محرکین و روسای طوایف علاءالدینی در یک دادگاه تشریفات نظامی محاکمه و به چوبه دار سپرده شدند. ، سرهنگ خان پدر خداکرم خان که در زندان لشکر اهواز حبس بود را بطور فجیعی به قتل رسانیدند ، فرج الله  خان ، کاظم خان و یوسف خان را نیز به قتل رسانیدند ، تنها کسی که سالم در رفته بود گل محمد فاتح توپخانه بود و ارتش برای سرش جایزه گذاشته بود وی نیز پس از 2 سال جنگ و گریز سرانجام توسط یکی از اهالی کشته شد . تنها وراث بجامانده از خداکرم خان همسرش با ۳ دختر و یك پسر  بنام  فتح اله خان که 3 ماهه بود . که راز زنده ماندن آنها بیشتر به معجزه شبیه است .فتح الله خان هم اكنون در قید حیات و از مردان نیك روزگار است - خدایا به سلامت دارش - و نوه خداكرم خان آقای نصرت ایزد پناه است كه در شركت گاز استان به عنوان مدیر به تلاش صادقانه مشغول است

س : بسیار مهیج و پرحرارت و مستند به شرح موضوع پرداختید ، آنگونه که من احساس کردم ؛ گویا شما سالها با خداکرم خان همراه و همساز بوده اید ، از طرفی صفحات روزنامه محدود است و از طرف دیگر بسیار مایلیم که حرف های شما را که عموماً تازگی دارند را بیشتر بشنویم و لذت ببریم ، اما چاره ای نیست و باید سوال پایانی را مطرح کنم و آنهم این است که جمعبندی نهایی خود شما چیست ؟!

ج – من شورای فرماندهی و در راس آنها خداکرم خان ، کاظم خان ، خدارحم خان ، گل محمد ، کاید صفدر و ابراهیم را در حد نابغه می شناسم . من فرصت نکردم بیشتر در مود آنها توضیح بدهم و خوانندگان شما از دانسته های من بی اطلاع هستند و بخاطر اینکه ذهن آنها دچار پیشداوری نشود به همین اختصار بسنده می کنم . در مجموع آنها آدم های بسیار باهوشی بودند و می دانستند که تامین نامه ای که فرمانده لشکر اهواز امضاء کرده بود و در قرآن گذاشته بود . قابل اعتنا نیست . آنها

می خواستند خود را فدا کنند تا به ایل و مردم بی نوا بیش از این آسیبی نرسد . من عمل آنها را در راستای از خود گذشتگی و نجات ایل تحلیل می کنم .

س : با سپاس بابت وقتی که به ما دادید .

من هم ممنون و سپاسگزارم .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Online cialis
دوشنبه 22 مرداد 1397 10:22 ب.ظ

Position nicely regarded.!
where to buy cialis in ontario generic cialis 20mg tablets cialis generique 5 mg cialis 20mg prix en pharmacie cialis canadian drugs cialis kaufen cialis daily fast cialis online cialis online holland cialis per paypa
Buy generic cialis
دوشنبه 7 خرداد 1397 10:10 ق.ظ

Amazing lots of helpful info!
precios de cialis generico chinese cialis 50 mg cialis mit grapefruitsaft cialis usa cost acheter du cialis a geneve generic for cialis buy cialis online nz cialis australia org cialis online deutschland how do cialis pills work
Viagra uk
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 10:37 ب.ظ

Awesome write ups. Kudos!
natural viagra viagra online uk online viagra buying viagra online safe buy viagra online prescription pharmacy buy online viagra to buy online uk how old to buy viagra where to buy viagra without a prescription cheap viagra
Buy cialis
شنبه 4 فروردین 1397 12:07 ب.ظ

You actually explained it well.
cialis dose 30mg cialis prices buy cialis online legal precios de cialis generico cialis 20 mg cost look here cialis cheap canada cialis wir preise try it no rx cialis we recommend cialis best buy cialis alternative
free livejasmin hack
جمعه 4 اسفند 1396 05:11 ق.ظ
هوم، به نظر می رسد وبلاگ شما اولین نظر من بود (فوق العاده طولانی)، بنابراین حدس می زنم که من فقط می خواهم
خلاصه آن چیزی که من نوشتم و می گویم، من از وبلاگ شما کاملا لذت می برم.
من هم یکی از وبلاگ نویس های مشتاق وبلاگ هستم، اما من هنوز به همه چیز جدید هستم.
آیا شما برای نویسندگان وبلاگ نویس جدید نقشی دارید؟ من قطعا از آن قدردانی میکنم
Marjorie
جمعه 17 آذر 1396 07:03 ق.ظ
If some one wants expert view concerning blogging and site-building then i recommend him/her to
pay a visit this blog, Keep up the good work.
free Nintendo Switch
جمعه 10 آذر 1396 01:31 ق.ظ
روش خود را برای توضیح دادن همه در این پاراگراف در حقیقت خوب است، همه می توانند بدون مشکل آن را بدانند، با تشکر بسیار.
real psychic readings
دوشنبه 8 آبان 1396 04:54 ب.ظ
اگر بخواهید برای بهترین مطالب مانند من، فقط این وب سایت را همیشه بازدید کنید
چون این مطالب را با کیفیت ارائه می دهد، ممنون
std screening near me
دوشنبه 8 آبان 1396 03:24 ب.ظ
من حتی نمی فهمم که چطور در اینجا متوقف شدم، اما این فرض را مطرح کردم که عالی بود.
من نمی فهمم که شما چه کسی هستید، اما قطعا زمانی که شما در حال حاضر نیستید، به وبلاگ نویس معروف می روید.
به سلامتی!
myfreecams token generator
یکشنبه 30 مهر 1396 12:53 ق.ظ
سبک شما بسیار منحصر به فرد است در مقایسه با دیگر افراد من چیزهای خوانده شده است
از جانب. با تشکر از شما برای ارسال زمانی که شما فرصت، حدس بزن من فقط نشانه این سایت.
real psychic readings
چهارشنبه 19 مهر 1396 07:22 ب.ظ
در کار، کار عالی!
شریف خان
چهارشنبه 29 بهمن 1393 04:03 ب.ظ
درود بر طایفه بهمعی و خان خانان شریف خان بزرگ
شریف خان
چهارشنبه 29 بهمن 1393 04:01 ب.ظ
سر ری چهل پلکان کردن درازم.یا خدا وم برسون یوسف وکاظم.درود بر خان های بهمعی.شریف خان بزرگ..
abed
شنبه 20 اردیبهشت 1393 12:44 ب.ظ
سلام خدمت شماباسوادان ایل بزرگ كه زحمت این كارها رامیكشید ازممبی ورودتلخ هم بگویید كه چطورند/باتشكرعابد ازدانشگاه اصفهان.طایفه ی علاالدینی
بهنام
پنجشنبه 14 آذر 1392 03:36 ب.ظ
سلام.
عالیه آقای مرادی دستتون دردنکنه لطف کنیددرموردسادات میرسالاری هم بنویسید
لر بختیاری - مسجدسلیمان
سه شنبه 23 مهر 1392 08:44 ب.ظ
خیلی عالی بود
بنازم به شجاعت و ذکاوت دلیران لر بهمئی.
ایل من بهمیی، خاک من درغک
سه شنبه 16 مهر 1392 12:04 ب.ظ
سر ره چل پلکون کردن درازم
یا خدا وم برسون یوسف کاظم
سر ره چل پلکون شونم گرو تش
یا خدا وم برسون یوسف جنبش
روحش شاد و یادش گرامی...
تیمور
سه شنبه 5 شهریور 1392 01:47 ب.ظ
سلام چرا عکس از بزرگان طوایف مشاهده نمیشه
پاسخ mohammad moradi : سلام
اگه عکس دارین برامون بفرستین
مهدی خلیلی
سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 04:18 ب.ظ
با عرض سلام و ادب

من خوشحالم که اولاد خلیل خان هستم و افتخار دام برادرانی همچون شما و گذشتگان دارم.
اینشالله بزرگانمان و تک تک نفرات عزیز ایل بزرگمان ( بهمئی ) با هماهنگی ، انسجام و مدیریت صحیح آینده را متعلق به خود کنند.


آخرین کلانتر ایل خودمان
پنجشنبه 29 فروردین 1392 07:00 ب.ظ
با سلام خدمت حضرتعالی از این مطالب بسیار ارزنده و گرانبها هستند و بنده به نوبه ی خودم دست شما را می بوسم که در این قرن پرهیاهو این موضوعات ایلی وطوایفی را دنبال می کنید. با تشکر فراوان
پاسخ mohammad moradi : سلام
خیلی ممنون کلانتر ایل ...
حمید
شنبه 28 بهمن 1391 07:11 ب.ظ
باعرض سلام
باتمام احترامی که نسبت به طایفه علاالدینی دارم ولی این طوری هم نیست که شماتمام قیام را به همین یه طایفه نسبت میدهید شمابایدبیشتر تحقیق میکرید چراکه درجریان این قیام تمام طوایف بهمئی گرمسیر دخالت داشتند وآسیب دیدند وافرادبزرگی چون کی عباس ومحراب وزهراب ورضاقلی وسردار کی مسیح پدرکی شمشیر کسانی بودند که فقط ازطایفه بیژنی به شهادت رسیدند از طوایفدیگرهم کسانی بودند که من نمیشناسم.
بهمئى
شنبه 22 مهر 1391 04:51 ب.ظ
سلام.ممنون بابت مطالبت.اما دور از تعصب و صحیح مینوشتى.متاسفم واست.اولا علادینى یه تیره از طایفه بزرگ و شجاع بهمئى آقا مهندس.مطمئنم از قصد اینطور نوشتى(در ضمن اصلا تحقیق محلى نكردى،فقط از سایت دیگه كپى كردى و یكم تغییر عمدى.اشتباه هم زیاد داشتى) 2 خداكرم خان خودش پیغام داد كه از زندان نجاتش بدن ایلش.و در ضمن تعداد اعدامى ها و زندانى ها و تبعیدیها ه همچنین كشته هاى ایل قریب به 300 تن میباشد.3 گل محمد محمد موسایى رو طیوى ها با نامردى سر بریدن و زن و دخترش رو از كوه به پایین پرتاب كردن نه یكى از اهالى.اگه چیزى رو كه كاملا اطلاع ندارى ننویسى بهتره تا چرت بنویسى.البته جاهایى كه تحریف كردى غرض داشتى.
زنده باد بهمئى شجاع ترین ایل لر.
محمد
جمعه 25 فروردین 1391 03:09 ق.ظ
سلام در حماسه خداكرم خان دیگر طوایف ایل بهمیی هم كمك كردند رحم خدا خان كاظم خان گل محمد خان از كدام طایفه بودند.
سلمان
شنبه 5 فروردین 1391 12:12 ب.ظ
سلام اقای مرادی سال نومبارک اگه اجازه میفرمایید خواستم قسمتی از مطالبتون راداخل وبم استفاده کنم البته بادرج منابع واسم شریف جنابعالی )منتظر جوابتونم التماس دعا
فرزاد فتحی چهارراه
یکشنبه 1 آبان 1390 12:40 ب.ظ
هزاران درود بر شما .دوست دارم بیشتر استفاده کنم .واقعا خسته نباشید.از لنده روستای چهارراه آل طیب .مدیریت مالی زاهدان می خونم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo